هزار لحظه بی تو گریستم …
هزار لحظه بی تو گریستم …
من پابه پای تو گریستم یا بی آنکه تو بمانی ایستاده ام؟
کتاب راباز می کنم و دعا میخوانم …دعایم بوی خوشحالی تو را می دهد؟یا مایه ی آرامش من است؟
هزار لحظه نشستم … و هر لحظه سوالی با جواب نمیدانم های من!هرروز یک نامه می نویسم: من حالم خوب است و این جا همه چیز خوب!
این جا همه چیز خوب است؟پس چرا شبیه چیز هایی که تو میخواستی نیست!
این جاهمه چیزخوب است؟پس چرا شبیه چیزهایی که من میخواستم نیست !
یادت مانده وقتی که گم شدیم چه وقت بود ؟ تو دست مرا رها کردی یا پای من لرزید؟
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 12:12  توسط لیلا و سجاد
|




